زيرِ باران بود
گُرده هايش خَم بود
گُر گرفتن يک دَم
زيرِ باران کَم بود.
يک جهانْ دَم بود
بازدم ها، دَم بود
در نگاهي ساکت
هر نفس غم بود
***
آذرخشي سردْ
آبرويِ شب بود.
یاداشتهای زیر زمینی
زيرِ باران بود
گُرده هايش خَم بود
گُر گرفتن يک دَم
زيرِ باران کَم بود.
يک جهانْ دَم بود
بازدم ها، دَم بود
در نگاهي ساکت
هر نفس غم بود
***
آذرخشي سردْ
آبرويِ شب بود.
گودی چشمانت را
"شب" لانه می کند
مردمکانت را ... چون مرده ای در گور.
***
"جهان" جای ایستادن نیست
"شب" تهی می شود از من
گوشه می گیرم در "هیچ".
***
هیچ هایت را جا گذاشته ای در باد؟
نا کجاآبادت کو؟
زشت است ژست بگیری
یا
ژست است زشت ببینی؟؟؟
ماه در به در می شود؛
و
اسب های وحشی
رام ِ ژست می شوند
با اندکی زشتی.
موخره۱. لحظه تصمیم، لحظه دیوانگی است (سورن کیرکگارد).
موخره۲. چه حوصلهاي ريرا! ... بگو رهايم كنند ... بگو راه خانهام را به ياد خواهم آورد ... ميخواهم به جايي دور خيره شوم ... ميخواهم سيگاري بگيرانم (صالحی).
گره خورد به تاب گیسویت
تکه های رها در بادم
از گرهی کور
مانده ام در بندت.
تا رهایم کنی
در باد
یا
در یاد.
باز
شره می کند عرق از شرمم
روزها به روزها می چسبند
كه روزها گم کرده ام شب ها را
با خيالي در خاك.
زنده در زندانم
كه هنوز مي ميرم.