| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
جوك و S.M.S
به نظر مى رسد دامنه جوك گويى اين روزها گسترش يافته است. به ويژه آنكه اكنون بيشتر مردم به واسطه دراختيار داشتن موبايل به سرويس S.M.S هم وصل هستند و جوك ها را تا فواصل دور هم به گوش يكديگر مى رسانند. ولى جوك ايرانى جدا از اينكه باعث خنديدن مى شود، گاه از محتوايى برخوردار است كه مى تواند نشانگر تغييرات و افكار حاكم بر مردم باشد. زبان جوك ها نيز براى زبان شناسان مى تواند قابل تأمل باشد، زبانى درنهايت ايجاز و فصاحت كه در خدمت انتقال پيام است. لطيفه ها آيينه اى هستند كه روحيات جامعه را منعكس مى كنند و اگر از نظر روانشناسى و جامعه شناسى مطالعه كنيم، به نتايجى مى رسيم. به عنوان مثال، بعضى وقتها لطيفه سياسى «برد» بيشترى دارد كه اين خود نشان دهنده يك نوع اعتراض و مبارزه است. گاهى نيز لطيفه جنسى زياد مى شود كه اين يك نوع «تابو» شكنى است در شرايط فعلى و با گسترش فناوريهاى جديد در ايران، ادبيات شفاهى و جوك نيز رويكرد قابل ملاحظه اى به اين موضوع داشته اند. به طورى كه سيستم ارسال پيامهاى كوتاه از طريق تلفنهاى همراه به راهى براى بيان جوكها بدل شده است. از منظری دیگر باید توجه کرد که از نظر ارتباطی پاردو کسی به اهمیت پارادکس راسل در مورد رابطه جوک و S.M.S در اينجا شكل مي گيرد. از يك سو استفاده از S.M.S سبب حذف ارتباطات شفاهي مي شود كه از نظر ارتباطي موفق ترين شكل ارتباط است. سويه ديگر پارادكس اين است كه S.M.S و دنياي مجازي محملي جديد براي ارتباطاتي فراهم مي كنند كه عملا در دنياي ارتباطات شفاهي به واسطه برخي ملاحظات سانسور مي شوند. اينجا به نظر مي رسد مبحث اخلاق رسانه اي جاي مطرح شدن پيدا ميكند. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/15 و ساعت |
دین از دیدگاه زیگموند فروید
به نظر فرويد، انسان ابتدايي،در رمهي آغازين زندگي ميكرد. اين رمه تشكيل ميشد از نري مسلط كه پدر بود و تعدادي از مادهها را در انحصار خود داشت. اين پدر نيرومند، پسران خود را از مادهها دور نگه ميداشت. روزي اين پسران متحد شده پدر مسلط را كشتند و سپس آن را خوردند. دليل اين آدم خواري به نظر فرويد اين بود كه آنها اعتقاد داشتند با خوردن قرباني، نيرو و قدرت او را به دست ميآورند.
بعد از مدتي، آنها از عمل خويش پيشيمان شدند و براي جبران و كفاره عمل خويش دو ممنوعيت را ابداع كردند: يكي اين كه نمادي به صورت يك نوع حيوان را به جاي پدر گذاشتند؛ اين نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حيوان توتمي را حرام اعلام كردند، و ديگر اين كه ازدواج درون گروهي را حرام كردند و با تحريم مادههاي آزاد شده بر خود، از ثمرات پيروزيشان چشمپوشي كردند. فرويد اين پدر كشي را «نخستين جنايت تاريخ» مينامد و دين توتمي (يا توتميسم) را نتيجهي همين جنايت ميداند. برادران، آيين توتم را از اين رو ابداع كردند تا ديگر بار به عمل پدر كشي دست نيازند. دين توتمي از احساس گناه و تلاش براي پرداخت كفاره و جبران سرچشمه ميگيرد. به نظر فرويد، اين عوامل در ريشهي همهي اديان بشري قرار دارد. همهي اديان بعدي در واقع كوششهايي براي حل اين مسئلهاند و تنها از جهت مرحلهي فرهنگي كه اين كوشش در آن صورت ميگيرد و راه حلهاي اتخاذ شده با يكديگر تفاوت دارند ، انسان ابتدايي ، در رمههایي آغازين زندگي ميكرد. اين رمه تشكيل ميشد از نري مسلط كه پدر بود و تعدادي از مادهها را در انحصار خود داشت. اين پدر نيرومند ، پسران خود را از مادهها دور نگه ميداشت. روزي اين پسران متحد شده پدر مسلط را كشتند و سپس او را خوردند. دليل اين آدم خواري به نظر فرويد اين بود كه آنها اعتقاد داشتند با خوردن قرباني ، نيرو و قدرت او را به دست ميآورند. بعد از مدتي، آنها از عمل خويش پيشيمان شدند و براي جبران و كفاره عمل خويش دو ممنوعيت را ابداع كردند: يكي اين كه نمادي به صورت يك نوع حيوان را به جاي پدر گذاشتند؛ اين نماد همان «توتم» است. برادران خوردن حيوان توتمي را حرام اعلام كردند ، و ديگر اين كه ازدواج درون گروهي را حرام كردند و با تحريم مادههاي آزاد شده بر خود ، از ثمرات پيروزيشان چشمپوشي كردند. فرويد اين پدر كشي را «نخستين جنايت تاريخ» مينامد و دين توتمي (يا توتميسم) را نتيجهي همين جنايت ميداند. برادران، آيين توتم را از اين رو ابداع كردند تا ديگر بار به عمل پدر كشي دست نيازند. دين توتمي از احساس گناه و تلاش براي پرداخت كفاره و جبران سرچشمه ميگيرد. به نظر فرويد، اين عوامل در ريشهي همهي اديان بشري قرار دارد.به نظر فروید همهي اديان بعدي در واقع كوششهايي براي حل اين مسئلهاند و تنها از جهت مرحلهي فرهنگي كه اين كوشش در آن صورت ميگيرد و راه حلهاي اتخاذ شده با يكديگر تفاوت دارند. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/15 و ساعت |
ولگردی
برای پرسه زنهای بزرگ روزگار مدرن :بودلر و بنیامین
کیارستمی نظر جالبی دارد: «من مشاغل زیادی دارم که هیچکدام از آنها مرا راضی نمیکنند. فیلمسازانی هستند که وقتی در حال ساختن فیلمی هستند، به فیلم بعدیشان فکر میکنند. این نوع از فیلمسازان هنرمند نیستند. من اینطور نیستم. من یک ولگردم. ولگرد بودن، شما را به همه نوع مکانی میکشاند و باعث میشود که همه کاری بکنید.» |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/14 و ساعت |
![]() |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/14 و ساعت |
پت و مت
به نظر شما فرق بند باز با دلقک چيه؟ شما بند باز رو ترجيح ميدهيد يا دلقک را؟شما رو نميدونم ولی من عاشق دلقک ام. فرق يه دلقک با يه بند باز اينه که بند باز تمام سعی خود را بکارميگيرد که نيفتد ولی يه دلقک بر خلاف يه بندباز همش سعی ميکنه که بيفته... اونم به مضحک ترين شکل ممکن. اميدوارم جواب اميد جهانشاهی عزيز رو داده باشم که پرسيده بود که چرا عکس پت و مت رو واسه وبلاگم گذاشتم ... اره اميد جان ...پت و مت يادگار روزگاريست که بيواسطه تر از امروز دلقک های زندگی ام را می پرستيدم . |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/14 و ساعت |
سلام دوستان
سلام دوستان
آدمی زندگی را به تجربیات خود مدیون است.آنچه به عنوان میراث بشریت چراغ راه ماست و به من که اولین تجربه وبلاگ نویسی ام در پرشین بلاگ با شکست روبه رو شده میگوید :اول تحقیق بعدا عمل. کار وبلاگ نویسی در پرشین بلاگ بسیار سخت و همراه با اعصاب خردی زیاد است و من مجبور شدم به انجا نقل مکان کنم.با اینکه زحمتتون میشه که دوباره لینک و ...را انجام بدین اینو به بزرگیتون بر من مسکین ببخشید. یا علی. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
سلام دوستان خوب دنيای مجازی من
بنام خداوند جان و خرد کزاين برتر انديشه بر نگذرد سلام دوستان خوب دنيای مجازی من.از اينکه در اين دنيای مجا زی با هم گفتگو کنيم و باهم باشيم خوشحالم. شاملوی بزرگ ميگه: انسان دشواری وظيفه است. وظيفه هايمان را به اين دنيای مجازی مياوريم باشد که به قول والتر بنيامين نشانه ای به رهايی باشد. به اميد ديدار. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
کار کلاسی
به عنوان کار کلاسی روش تحقیق و ارزشیابی در باره "روش مردم نگاری"مطالب زیر تقدیم شما دوستان عزیز میشود.
با اینکه اساسا تایپ کردن کاری سخت و طاقت فرساست ولی لطفتان را در قالب نظرات انتقادیتان دریغ نفرمایید.متشکرم. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
مقدمه ای بر مردم شناسي Ethnology
انسان شناسي دست كم در اروپا و ارث شاخه علمي ديگري بنام مردم شناسي Ethnology است كه پيشينه آن به نيمه دوم قرن 19 مي رسيد. اين رشته در امريكا از همان آغاز بنام انسان شناسي شناخته مي شد امام در اروپا واژه انسان شناسي لااقل تا دهه 1960 ميلاد بيشتر به شاخه اي از مطالعه بر انسان اطلاق ميشد كه به بررسي شناخت وضعيت نوعي منشأ و تحول تاريخي انسان به مثابه موجودي زيستي (بيولوژيك) اختصاص داشت. اما از دهه 60 به بعد در اروپا او از ابتداي قرن بيستم در امريكا واژه انسان شناسي بارگرفتن 2 صفت متفاوت توانست حوزه هاي مطالعاتي خود را دقيق تر كند. 1) انسان شناسي زيستي يا طبيعي كه به بررسي سرشت انسان مي پرداخت و عمدتاً در حوزه باستان شناسي يا زيست شناسي قرار داشت كه همراه با مطالعات ميداني بر جمعيت هاي اسان يا تكيه بر مشخصات زيستي مثل رنگ و جنس پوست و مو و شكل اندامها ، استخوان بندي ( ساخت ژنتيك بود) مي پرداخت. 2) اما در كنار اين رشته انسان شناسي فرهنگي كه در بريتانيا با نام انسان شناسي اجتماعي مطرح بود شكل گرفت اين علم هدف و حوزه مطالعاتي خود را بررسي و شناخت انسان به مثابه به يك موجود فرهنگي قرارداد و به همين دليل مفهوم فرهنگ در گسترده ترين معني آن يعني مجموعه پديده هاي رفتاري و فكري كه انسانها در هر جامعه دريافت مي كنند و از آن طريق به جامعه مد نظر احساس تعلق و هويت مي كنند بصورت محور اساسي اين شاخه از انسان شناسي درآمد. انسان شناسي فرهنگي در واقع در همان جايگاهي قرار گرفت كه پيش از اين مردم شناسي در اختيار داشت و عمدتاً از روش هايي استفاده مي كرد كه پيش از آن خاص مردم نگاري (ethnography) بود يعني روشهاي مبتني بر مشاهده ، مشاهده همراه با مشاركت ، توصيف دقيق همه جانبه موضوع مصاحبه و گرد آوري همه اشيا همه انديشه ها و باورهاي ممكن از طريق ايجاد تماس مستقيم و متداول با موضوع. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
مردم شناسي و انسان شناسان
واژه مردم شناسي در نيمه قرن 19 و همزمان با واژه جامعه شناسي شكل گرفت علوم اجتماعي در آن زمان با بهره برداري و تا حدودي الگو برداري از روش هاي علوم طبيعي تلاش مي كرد تا به خود شكل محتواي علمي دهد و جايي در دانشگاها براي خود باز كند و شناخت جامعه به مشابه يك واقعيت بيروني همچون يك پديده طبيعي در دستور كار انديشمندان بود. جامعه شناسي به همت آگوست كنت با عنوان ابتدايي فيزيك اجتماعي در فرانسه پديد آمد و به صورت علمي كه هدف آن بررسي و شناخت جامعه با روشهاسي علمي است تعريف شد. اين روشها عمدتاً با روش هاي علوم طبيعي كه شامل (مشاهده ß فرضيه سازي ß آزمايش ß قانون سازي ß تعميم) و با تقويت علم آمار شروع به فعاليت كرد. مردم شناسي ابتدا در كنار جامعه شناسي پا به عرصه وجود گذاشت و حوزه خود به جوامع ابتدايي منحصر كرد نسل نخست مردم شناسان با تكيه بر قدرت و امكانات استعماري شروع به شناخت جوامع ابتدايي كردند كه طبق نظريه رايج آن دوران يعني نظور گرايي اقوامي پست و ابتدايي بودند. پس از جنگ جهاني دوم و استقلال مستمرات و ايجاد نسل جديدي از مردم شناسان بومي اروپائيان ناچار به بازگشت به كشورهاي خود شدند و از اين زمان مردم شناسي وارد محدوده مطالعات جامعه شناسي شدو همزمان با تغيير رويكرد (توجه به مشكلات فرهنگي در طول جنگ، پس از آن كشورهاي توسعه يافته در حال توسعه) نام مردم شناسي به شكل تدريجي به انسان شناسي تغيير كرد و سبب ايجاد نوسازي عميقي در اين رشته دانشگاهي شد. انسان شناسان به دنبال درك جديدي از مفاهيم انسان و فرهنگ بودند تا بتوانند تمام جنبه هاي بي شماري كه در زندگي اجتماعي اين مفاهيم را در كنار هم قرار مي دهند به عنوان موضوع مطالعات خود عنوان كرده و به شناختي عمقي و ژرفانگر از واقعيت اجتماعي برسند كه جاي آن در شناخت پهنانگرو جزء گراي جامعه شناسي خالي بود. روش، انسان شناسي اعم از مشاهده مشاركتي و مصاحبه هاي توصيفي كاملاً از روش هاي اماري و متغيرهاي محدود و نمونه گيري جامعه شناسي جدا شد و اين دو علم را مكمل هم كرد. دو اصطلاح انسان شناسي (Anthropology) از ريشه يوناني Anthropos به معني انسان و مردم شناسي Ethnology از ريشه يوناني Ethnos به معني قوم و مردم از نظر ريشه لغوي هم معني و معادل هم اند ولي در زبانهاي انگليسي و فرانسوي داراي مفاهيم متمايزاند در كشورهاي آنگلوساكسون ، آنتر پولوژي به مجموعه مطالعات درباره انسان بطور كلي اطلاق مي شود و در هر يك از زمينه ها بصورت اضافه موضوع تصريح مي شود مثل انسان شناسي جسماني، انسان شناسي اجتماعي و انسان اجتماعي. در زبان فرانسه اصطلاحات آنتروپولوژي بيشتر براي مطالعات جسماني، نژادي و زيستي بكار مي رود . |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
مفاهيم پايه اي
1- ديگري : ابتدا ديگر بودگي به عنوان يك امر تاريخي (ابتدايي بودن) و جغرافيايي بودن و جدا از اروپا بودند درك مي شد كه با واژه گاني چون استبداد شرقي، نا عقلانيت،توحش سرخ پوستان و... (قرن 16) ديده مي شد ولي در قرن بيستم اين ديدگاه معكوس شد و ژان ژاك روسو از وحشيان نيك ياد مي كرد كه در آن جوامع ابتدايي ذات انسان به عنوان جزيي از طبيعت نيك است حال آنكه در جوامع صنعتي دستخوش از خود بيگانگي ، پوچي ، رقابت و نابرابري است. تمايز بين «ديگري» و «من» يا ميان آنها و ما بايد با هدف شناخت علمي يا پژوهشي انجام شود نه براي آن كه باور به نمونه هايي آرماني و زوج هاي متقابل مثل «ابتدايي متمدن» يا سنتي / عقلاني يا اجتماعي / جامعه . تعلق داشتن به جامعه مورد مطالعه براي انسان شناسي نه ضرورت است و نه مشكل. 2- قوم مداري (ethnocentrism) :سخن گفتني از ديگري لزوماً به معني بد گفتن يا مخالفت با آنها نيست با اين وصف وجود نوعي قوم مداري ذاتي در انسانها سبب مي شود كه هيچ كاري براي هندي ، اعراب، فرانسوي ها ، فنلاند ها و ... ساده تر از بد گفتني از ديگران نباشد هر كس متعلق به يك اجتماع است كه با توجه به زبان صورت ظاهر و رفتار روزمره و پذيرفتن ارزشهاي آنها جزء آن اجتماع است. اسپانيايي ها زماني كه امريكا را كشف كردند حاضر نبودند سرخ پوستان را انسان بدانند فرانسوي ها با عنوان «ماكاروني» ايتاليايي ها را خطاب مي دهند. انگليسي ها هم فرانسوي ها را قورباغه خور مي نامند. شبان هاي «ماسايي» در تانزاينا ايستاده مي خوابند ولي ما دراز كش مي خوابيم قوم مداري صرفاً در مرز جغرافيايي نيست بلكه در غرور و تكبر محلي در صنفي گرايي دانشجويي در نابرابري ها ديني و ... و نهايتاً در تعارض هاي خطرناك بين المللي مشاهده مي شود. مردم شناسي بايد دائماً متوجه اين خطر باشد و از كاهش انديشه ديگران براي انطباق آنها با الگوهاي تفسيري خود و از برتر دانستن خود بر كساني كه در حال مطالعه آنهاست بپرهيزد. قوم : عموماً به يك گروه جمعيتي (از ريشه Ethnos به معني مردم در يونان) اطلاق مي شود كه داراي يك نام است خود را از يك اصل دانسته و از سنت فرهنگ مشترك بين خود سرچشمه مي گيرد فرهنگي كه مدعي تعلق به يك زبان و سنت فرهنگي مشترك است امروزه بايد اين معيارها را تا حدودي تعديل كرد. نام يك قوم صرفاً ممكن است براي پاسخ گويي به الزامات مديريت هاي استعماري انتخاب شده باشند گاهي افراد يك قوم تحت سلطه زبان قوم تحت سلطه زبان قوم حاكم را مي پذيرند گاهي در سرزمين چندين قوم زندگي مي كنند و بر عكس گاهي يك قوم در سرزمين هاي بسيار دور زندگي مي كنند اين مفهوم قوم بيشتر به مفهوم قرن 19 كه به پيدايش مردم شناسي اقوام شناسي منجر شد نزديك است امروزه ديگر مطالعه جوامع كنوني را نمي توان قوم نگاري ناميد و به همين خاطر گرايش به عنوان انسان شناسي را مي پذيريم. موضوع و رويكرد انسان شناسي : رويكرد انسان شناسي بر اين است كه بتواند با درك روابط بين افراد و نهادها اصول سازمان يافتگي توليد و ارزش هاي حاكم بر زندگي مشترك جامعه مد نظر از سطح محلي دست به تعميم به سطح قلبي بزند. با سوالات چون : ماهيت و منشأ رسوم و نهاد چيست؟ افراد چگونه فرهنگ خود را در ادامه زندگي روزمره بكار مي برند.
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
انسان شناسي و ساير علوم
- انسان شناسي و جامعه شناسي
ميزان تحقيق مردم شناسي شامل جوامع نسبتاً متجانس و با مقياس كوچك ، بدون تاريخ شناخته شده، سنتي، بدون نوشتار و موسوم به ابتدايي بود ولي ميدان تحقيق جامعه شناسي شامل جوامع پيچيده ، نا متجانس با ژرفناي تاريخي پر اهميت، صنعتي و متمدن و داراي نوشتار بود. ضمناً روش مورد ارجحيت جامعه شناسي تحقيق براساس نمونه گيري بر مجموعه اي گسترده بود در حاليكه مردم شناسي بر داده هاي توصيفي و كامل فرهنگ ها در ابعاد كوچك مي پرداخت. امروزه اين دو علم انساني دوش به دوش هم حركت مي كنند و چه از لحاظ پيوندي كه با نظريه ها و سياست هاي دوران خود دارند چه از لحاظ چشم اندازهاي مشترك شان (سازماني ، نهاد ، انسجام ، انطباق) و سرانجام چه از لحاظ رويكرد هاي تطبيقي و نقد روش شناختي و شناخت شناسانه خود شباهت زيادي به يكديگر دارند علاقه مندي جامعه شناسان و مردم شناسان امروزه بيشتر معطوف پژوهش ساخت ها و كاركرد هاي اجتماعي و تحليل فرايند پويايي جوامع كنوني است. 2- انسان شناسي تاريخي : در طول سالهاي دهه 30 ميلادي انسان شناسي كاركرد گرا ، حوزه روش شناختي ، مشاهده ، پژوهش شفاهي و ... را متمايز ساخت اين در حالي بود كه تاريخي شناسان تنها با حركت از منابع نوشتاري تحقيق مي كردند اين گرايش انسان شناختي بر آن بود كه تحليل جوامع موسوم به باستان از خلال تاريخ آنها كاري عبث است زيرا اين تاريخ تنها حاصل حدس و گمان است بنابراين گرايش امر اجتماعي به خودي خود به مثابه نظام كاملي مطرح است پس نبايد شناخت نظم فرهنگي را فداي شناخت نظم تاريخي كرد. مردم شناسي تاريخي به تدوين تاريخ جوامع فاقد تاريخ پرداخته است پس تاريخ ديگر حوادث پر اهميت و زندگي مردان بزرگ، تاريخ دولتها و طبقات اجتماعي نبوده بلكه زندگي روزمره مشترك انسانها مد نظر است و با مطالعه از درون ارزش ها و زبان يك گروه، حال و گذشته را با يكديگر تركيب مي كند و با بهره گيري از سنت شفاهي پژوهش به كاوش حافظه جوامع مي پردازد. 3) مردم شناسي زبان شناختي : زبان شناسي ساختي با سوسور شكل گرفت كه زبان را عنصر اساسي سنت مي دانست كه داراي موجوديتي خالي از لحاظ واج شناسي صدها، نحو و معنا شناسي است. شاگردان او زبان را نوعي رمز و محول وري انساني مي دانستند. اما انسان شناساني چون بوآس و ساپير مي گويند كه مطالعه تاثير زيان بر انديشه يك قوم و جهان بيني آن اهميت بيشتري از پژوهش بر اشكال و قواعد زبان دارد مثل چگونگي رابطه ميان زبان و فرهنگ، رابطه زبان و ساخت اجتماعي با سوالاتي چون : سهم زبان در فرهنگ چيست. ت) ساير تخصصي ها : 1) مردم شناسي و باستان شناسي استفاده از فيش هاي موردها و پژوهش با كربن 14 و… 2) مردم شناسي با روان شناسي و روانكاري 3) تخصصي هاي برون رشته اي چون مردم شناسي موسيقي شناسي، جانور شناسي ، مردم شناسي گياهي 4) تخصصي هاي درون رشته اي چون مردم شناسي سياسي، انسان شناسي اقتصادي، مردم شناسي ديني، انسان شناسي خويشاوندي. 5) تخصص هايي چون : آفريقا شمالي ، آمريكا شناسي ، اروپا شناسی
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
تحقيق ethnographic
روش تحقيق : تحقيق ethnographic يا مردم شناسي گاهي اوقات با عنوانهاي ديگري مانند ، تحقيق ميداني ، تحقيق كيفي مطرح مي شود اگر چه اين عنوان مترادف اين روش نيستند ولي به آن وسعت مي دهند. مردم شناسي (انسان شناسي ) با هدف توصيف علمي فرهنگ افراد جامعه مي پردازد و به بحث پيرامون خاستگاه ها تحول ويژگي هاي انسانها مي پردازد و مشتمل بر عواملي نظير سوم اجتماعي باورها و تحول فرهنگي است. تعريف روش تحقيق انسان شناسي : جريان آماده سازي، تفسير هاي علمي فرآيندها، نظام و پديده هاي اجتماعي در دورن يك جامعه معين. اين تحقيق از شيوه هاي تحقيقي مختلف استفاده مي كند و به عبارتي فرآيند پژوهشي است كه از طريق تجربه هاي تحقيقي هدايت مي شود. ماهيت طبيعت گرايانه تحقيق مردم شناسي اين تحقيق در موقعيت هاي طبيعي مثل كلاس درس دانشكده يا مكانهايي كه انسانها بطور طبيعي گرد هم آمده اند انجام مي شود، محقق متغيرهاي پژوهشي را دستكاري نمي كنند در اين روش بايد در تفسير و توصيف اطلاعاتي به موقعيت و يا محيطي كه اطلاعات از آنها جمع آوري مي شود توجه خاصي مبذول شود. ماهيت كيفي تحقيق مردم شناسي در پوستار كمي - كيفي در انتهاي كيفي قرار مي گيرد و با اين وجود نبايد استنباط شود كه او اين روش فقط اطلاعات كيفي بكار مي رود بلكه با توجه به هدف تحقيق امكان استفاده از اطلاعات كمي نيز وجود دارد در اين روش نبايد نظام آموزشي محقق يا مشاهده كننده بر موقعيت پژوهشي تحميل شود. پس اين روش يك رويكرد كيفي – پديدار شناختي بر موضوع را دارد (Qualitative – phenomenology cal). پديدار شناسي، علم مطالعه پديده هاست و برتوصيف و تفسير دقيق پديده ها در تمام حوزه هاي تجربي تائيد دارد و به دريافت معناي رفتار از ديدگاه افراد مورد مطالعه مي پردازد. ديدگاه جامع و كل گرايانه در اين روش در تجزيه و تحليل داده ها از روش استقرايي استفاده مي شود و نه قياس كه به طور نوعي در آزمون فرضيه هاي قبلي تاكيد دارد قوم شناسان سعي مي كنند تا از هر گونه پيش داوري يا اظهار نظر شخصي اجتناب ورزند آنها به كل زمينه مورد پژوهش توجه دارند. نگرش تطبيقي : همواره در زمينه كار انسان شناسي قراردارد چه زماني كه در جستجوي شباهت ها يا تفاوت هاي ميان گروه هاي انساني و چه زماني كه به مقايسه زنان و مردان جوانان و كهن سالان، رهبران و پيران در يك گروه مي پردازد.
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
روش انسان شناسي
مردم نگاري بر زمين تحقيق : قبلاً مردم شناسي در امتداد سنتي از كنجاوي هاي فكري قرار مي گرفت كه جهانگردان، بازرگانان و ميسيونرها آغاز شد ميل به يافتني سرزميني هاي تازه نوعي شور جواني و … تا زندگي رياضت طلبانه را تحمل كنند. آنچه بيش از هر چيز در ماجراهاي مردم نگاري جوامع بيگانه مشكل ايجاد مي كند پذيرفتن اين نكته است كه مردم شناس خود بدل به پديده اي غريب مي شود كه موضوع گفتگو ها و كنجكاوي هاست كه با با برداشت هاي نادرست مردم نسبت به او اختلال در انتقال اطلاعات ايجاد مي شود. پس مردم شناس بايد تا مي تواند خود را شبيه آنها بكند زبان آنها را بياموزد و در جشن ها و زندگي روزمره آنها شركت كند. البته ممكن است مردم شناسي به دليل نزديك شدن جذب بيش از اندازه درون يك گروه فاصله لازم براي شناخت آن گروه را از دست بدهند. مردم شناس را نبايد صرفاً شاهدي بر امور در حال اضمحلال و حتي صرفاً گرد آورنده چيزهايي دانست كه همچون اشياء روزمره، دانش ها ، ابزارها ، محصولات كار، عادات و اماكن ، هنر مردمي ، موسيقي و تاريخ شفاهي به زندگي روستايي متعلق دارند بلكه او مي تواند تحليل خود را بر همه پديده ها زندگي مدرن شهري در قالب انسان شناسي كار، ورزش، تغذيه اوقات فراغت و … قرار دهد. 2) مشاركت مشاركتي : مشاهده روشي پژوهشي است و مشكل ترين قسمت روش مردم شناسي است مشكل در اينجا به موقعيت مشاهده گر در فضاي خاصي بر مي گردد كه با چشم اندازي مجدد و در مقامي خاص در آن نظام قرار گرفته و خود مجموعه اي از گره هاي ناشي از كنش متقابل را ايجاد مي كند اينكه : One) مشاهده ممكن است دروني (مشاهده خود گروه خود) باشد يا مشاهده بيروني (مشاهده يك گروه بيروني) Two) مشاهده ممكن است ساده باشد (استفاده از حس ها) يا تجهيزي (ضبط صوت و دوربين) Three) مشاهده ممكن است پيوسته باشد (از نظر زماني) يا نا پيوسته با توجه به اين نكات توصيه هاي زير براي مشاهده لازم است. الف) شخصيت و قابليت مشاهده گر ß علاوه بر جديديت و دقت در يك كار علمي بايد تخليل قوي و توانايي انطباق با جامعه داشته باشد. ب) ضرورت كار آموزي ß در زمينه ثبت داده هاي مقوله سازي ، فيش برداري و … آموزش لازم را ببنيد. ج) فرايند ß بايد عناصر مورد مشاهده را در حين مشاهده يا فاصله پس از خروج از ميدان ثبت كند. د) محتوا ß فيش بايد شامل تاريخ زمان مدت مشاهده محل دقيق تشريحي ها موقعيت معرفي افراد نقش آنها، تجهيزات مورد استفاده و …باشد. و) تدوين ß مشاهده گر با عمل با زيستي ، دست به طبقه بندي موقت اطلاعاتي براساس زمان و موضوع بزند و اطلاعات را بررسي كند. 3) اطلاعات رسانها : مشاهده بدون انجام مصاحبه هايي با اطلاعات رسانها قابل اعتماد نخواهد بود. A : پژوهشگران : استفاده از پژوهشگران متخصص چون زبان شناسان ، پزشكان ، فن شناسان، تاريخ شناسان ، متخصصين ديني در افزايش اطلاعات انسان شناسي كمك قابل ملاحظه اي مي كند. B : اطلاع رسان ها : مي تواند طيفي از قابليت هاي اطلاع رسانيها را در نظر گرفت و آنها را انتخاب كرد : مثل افراد مسن مرطوب فيلمي متعمدان مذهبي ، معلمان ، افراد جوان با فرهنگ و پويا را انتخاب كرد. يا براساس شخصيت آنها انتخاب كرد. آدمهاي پرحرف، زود جوش ، اهل سخن و … c) اطلاعات : اطلاعاتي كه در حين مشاهده بدست مي آيد كنجكاوي ها ، پنهان كاري ها افراد ، شجره نامه ها ، آمار محله و … كه در طي مصاحبه ها روش هدايت شده ايجاد مي شود. d) اسناد : به جز اسناد كاملاً شفاهي مثل واژگان ، مجموعه نام گذاري ، افسانه ها و … پژوهشگر بايد از اسناد مادي و همه ابزارهاي ممكن براي ثبت و ضبط امور انسان همچون طراحي ، نقاشي ، اشياء هنري و مذهبي ، تصاوير عكس هاي فيلم ها نوارهاي صوتي و تصويري ، منابع خصوصي ، منابع دولتي و … نيز استفاده كرد.
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
تك نگاري
هر پژوهش انسان شناختي معمولاً با نگارش يك تك نگاري به پايان مي رسد يك تك نگاري الگويي است كه شامل يك طرح پژوهشي مجموعه نهادها و ويژ گي هاي فرهنگي يك جامعه شامل محيط طبيعي ، زبان ، مسكن ، اقتصاد ، سازمان اجتماعي سازمان اجتماعي ، قوانيني ، ديني ، فولكلور و تغييرات اجتماعي بصورت منظم پوشش داده شد ادعا بر اين است كه چنين تك نگاري هايي مي توانند همه چيز درباره يك قوم يا يك گروه انساني را از محيط شناسي تا مسائل معنوي آن ، بصورت منظم ارائه دهد. انواع تك نگاري ها 1) تك نگاري هاي كوچك : كه به توصيف يك روستا، يك محله شهري يا يك خانواده مي پردازيم. 2) تك نگاري هاي با جهت گيري هاي خطي : مثل كار مالينو فسكي در جزء : تروبرياند كه مراسم كولا را به استادي ترسيم مي كند. 3) تك نگاري هايي با يك مضمون خاص مثل موضوع قرباني در محيط اقوام مختلف افريقا. 4) تك نگاري هاي توصيفي و تشريحي كه بهترين نوع تك نگاري هاست و در آن واحد هم نوع منحصر به فرد باشد و هم قابل مقايسه با ساير تك نگاري ها. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
مفاهیم و تعاریف فرهنگ
فرهنگ در صورت باستاني آن در متون اوستا و نوشته هاي فارسي باستان وجود ندارد صورت پهلوي آن بصورت «فر» «هنگ» از پيشوند فر به معناي پيش و «هنگ» به معني كشيدن است كه بعداً به مفهوم قصد و آهنگ تغييركرد. در سير تاريخي اين كلمه به فرهنگ به معني ادب و تربيت تبديل شد. فرهنگ در متون پهلوی : به هنگام به فرهنگستان دادنم و به فرهنگ كردن ام سخت كوشيدند (خسرو قبادان) فرهنگ در واژه نامه : فرهنگ و فرهنگ ادب و اندازه و حد هر چيزي است و ادب كننده و امر به ادب كردن و بر اين قياس فرهنجيدن و فرهنجده (فرهنگ رشيدي) فرهنگ در نثر و نظم : گفتم اين جهان به چه در توان يافت ؟ گفت به فرهنگ و سپاسداري(بوعلي سينا) من ايدون شنيدم كه اندر جهان كسي نيست مانند او از مهان به بالا و ديدار و آهستگي به فرهنگ و راي و به شايستگي زدانان بپرسيد پس دادگر كه فرهنگ شق بود يا گهر؟ چنين داد پاسخ بدو رهنمون كه فرهنگ باشد زگوهر فزون كه فرهنگ آرامش جان بود ز گوهر سخن گفتن آسان بود گهر بي هنر زاد و خوار و سست به فرهنگ باشد روان تندرست تعاريف فرهنگ : تايلور (1871) : فرهنگ كليت در هم تافته اي است شامل دانش ، دين ، هنر ، قانون ، اخلاقيات ، آداب و رسوم و هر گونه توانايي و عاداتي كه ادمي همچون عضوي از جامعه به دست مي آورد. هيلر (1933) : باورها ، نظامهاي فكري ، فنون علمي ، راه و روش هاي زندگي ، رسم ها ، سنت ها و تمامي شيوه هاي كردار كه جامعه بدان سازمان مي بخشد فرهنگ است. مالينونسكي (1944) : فرهنگ به عبارت ساده عبارت است از كليت يكپارچه اي شامل وسايلي و كالاهاي مصرفي ويژگي هاي اساسي گروهاي اجتماعي گوناگون و پيشينه ها و باورهاي رسم هاي بشري. تعاريف تاريخي : ساپير (1921) فرهنگ ، يعني … مجموعه همبسته اي از كردارها و باورهاي كه از راه جامعه به ارث رسيده و بافت زندگي ما را مي سازد. ساتراند (1940) فرهنگ شامل و آن چيزي است كه بتواند از نسلي به نسل ديگر فرارسانده شود. فرهنگ يك قوم ميراث اجتماعي آن است و كليتي است شامل دانش، هنر، اخلاقيات ، دين ، فنون و ابزارسازي و كاربرد آنها. تعريف هنجاري : كه تكيه بر قاعده (rule)يا ره و روش (way) دارد. كلاكن (1951) : يك فرهنگ اشاراتي است به راه و روش مشخص يك گروه از آدميان يا طرح كامل زندگي آن تعريف روانشناسيك : تائيد بر فرهنگ همچون وسيله و قابليت حل مسائل فورد (1942) : فرهنگ عبارتست از راه هاي حل مسائل، فرهنگ تركيبي است از پاسخ هاي پذيرفته اي درست از كار آمده اند سخن كوتاه فرهنگ عبارتست از راه حل هاي اموخته. تعاريف تكويني : فرهنگ همچون يك فرآورده يا ساخته ويلي (1927) : آن بخش از محيط كه بشر خود آفريده است و بايد خود را با آن سازگار گردند. هانتينگتن (1942) : مراد ما از فرهنگ هر شيئي عادت ، انديشه ، نهاد و شيوه فكري ، عملي است كه انسان فرا مي آورد يا مي آفريند و سپس به ديگران بويژه به نسل پسين مي سپارد. تاكيد بر ايده ها : كلاكن و چكي (1921) : فرهنگ سر جمع همه ايده ها براي هر گونه رفتار يكسان تكيه بر نمادها (symbols) وايت (1942) : فرهنگ عبارتست از سازماني از پديده هاي كه شامل اشياء مادي ، بدني ، ايده ها و عاطفي ها كه عبارت است از كاربرد نهادها يا بر كاربرد نمادها تكيه دارد. تئودور آدورنو : فرهنگ عبارتست از اعتراض دائمي امر خاص و جزئی عليه امر كلي و عامتا زماني كه امر عام خود با امر خاص وفق دهد. فرهنگ از ديدگاه ماركوزه : فرهنگ مادي : عبارتست از الگوهاي رفتاري واقعي و در راستاي تامين معاش و نظام ارزش هاي اجرائي شامل ابعاد و اجتماعي به روان شناسي و اخلاقي زندگي خانوادگي و اوقات فراغت و كار است. فرهنگ معنوي : ناظر ارزش هاي والاتر ، علوم ، ادبيات ، علوم انساني ، هنر و دين است.
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
دين و تعريف دين
سالهاست كه بحث و گفتگو بر اين نكته است كه دين را چگونه تعريف كنيم و آن را چگونه بايد از جادو فلسفه و علم از يك سو و برخي نظامها و علائق و احساسات سياسي و اجتماعي از سوي ديگر منفك كنيم؟ تايلور در مطالعه پيشگامش بنام ، «فرهنگ ابتدائي» در سال 1871 تعريفي را به عنوان تعريف حداقلي دين پيشنهاد كرد كه متضمن موضوعات ديگر چون منشأ و كاركرد دين نيست طبق اين تعريف دين «اعتقاد به موجودهاي معنوي است» (1871 Taylor . C. S. ) اين تعريف بعد ها به اين دليل كه موضوع هاي (Objects) نگرش ديني را موجوديت هايي مشخص در نظر نگرفته بود مورد انتقاد قرار گرفت در حاليكه مطالعات انسان شناختي نشان مي دهد كه امر معنوي غالباً بصورت قدرتي شخصي در نظر گرفته مي شود. در جهت رفع اين مشكل، رادكليف براون تعريفي ديگر از دين را ارائه كرد. به نظر او دين در جائي حضور دارد كه معناي پيوستن به قدرتي ما فوق انساني احساس مي شود چنين قدرتي را مي توانيم نيروي معنوي و يا اخلاقي بناميم. به نظر او اين معنا صورتي مناسكي بخود مي گيرد. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/04/10 و ساعت |
نشانه شناسی و فوتبال از منظر دكتر سجودي
در قالب سری نشست های گروه نشانه شناسی فرهنگستان هنر نوبت به سخنرانی آقای دکتر سجودی با عنوان نشانه شناسی انتقادی رسیده بود. او بعد از یک بحث مفصل نظری، به تحلیل متن سرود ایران در جام جهانی در چارچوب نظریه مورد قبول خود پرداخت . خلاصه ای از یادداشتهای خودم را می آورم و البته به دلیل طولانی بودن بخش نظری، آن را کنار می گذارم . بحث خوبی بود فقط این سووال در اینگونه جلسات جدی می شود که چرا با وجود تفاوت رشته ها و گرایش ها ، روش و زبان تحلیل بیشتر محققان به هم شباهت دارد . به نظر اگر در مباحث نظری یا یافته ها می خواهند شبا هت داشته باشند چرا در روش و تکنیک تفاوت ندارند ؟ یعنی تقریبا نشانه شناس همان گونه نگاه می کند که یک منتقد ادبی و کار جامعه شناس شبیه تحلیگر فرهنگ و گفتمان می شود . · علت انتخاب متن سرود برای تحلیل : ریشه های بحران روانی اجتماعی ناشی از شکست تیم ملی در برابر تیم مکزیک را باید در نوع خاصی از کارکرد گفتمانی دانست که پیرامون فوتبال شکل گرفته است در غیر این صورت می شد ببازیم و و دچار بحران نشویم · قدرت آنقدر فوتبال را برای باور های ایدئولوژیک مصادره می کند که با یک باخت دچار بحران هویتی می شویم . بعد از پایان بازی گویی در شهر خاک مرگ پاشیده اند · در بازی تیم ملی با بوسنی پلاکاردی در استادیوم آزادی با این عبارت نصب شده بود " سربازان وطن خدا نگهدارتان " در این شعار سه عامل وجود دارد نظامی گری ، ناسیونالیسم و دین . این شعار در سرود جام جهانی بسط داده شده است · این سرود به لحاظ فنی ربطی به فوتبال ندارد ویدیو کلیپ آن مردی را نشان می دهد که نشان صوفیان دارد و به تنهایی در خرابه های تخت جمشید می چرخد. برای ورزشی که بر اساس همکاری شکل گرفته است . · در متن این سرود قرار های اولیه فیفا برای برگزاری جام مانند پیام صلح و گفت و گو گم شده است · متن دارای تناقض های بسیار است. تناقض میان دو بیت اول با دو بیت دوم . از یک سو اقتدار و تحقیر جهان به وسیله :"وطنم نام تو صد نام جهان – جام جم است سرور جام جهان" و از سوی دیگر "هرکه به ما شاخه گلی هدیه داد – ملت ما باغ گلش تحفه داد" ؛ "ملت ما ملت بخشایش است – صلح طلب طالب آرامش است" متن سرود حماسه جنگ است . حماسه ای که هنگام دفاع از مرزها می سرایند · فقط قدرت وابسته به ایدئولوژی می تواند بگوید " جام جهان دست شما بایدش " · اسطوره در دنیای معاصر پر از تناقض است که می تواند بعد از آشکار شدن تناقض به جای پذیرش و تسلیم شدن ،اسطوره را بشکند ( اگر شایعه هجوم مردم به خانه علی دایی در اردبیل و شکستن شیشه های آن درست باشد ) · متن دارای انسجام کاذب است · انحصار خدا پرستی به خود :" جام جهان دست شما بایدش حامی تان دست خدا باشدش " در حالی که همه تیم ها خدا پرست هستند · چرخش ناگهانی به سیستم عرفانی ، این یعنی نهایت گسست و شلختگی ."مستند رفیقانم از ساغر منصوری " · تقابل های قطبی اهورا و اهریمن و خط کشی های نامرتبط با روح بازیها · شکل گیری گفتمان قدرت طلبانه در حول بازی : "مردی که حریفم شد در کار نمی بینم آن کس که کسی باشد این بار نمی بینم "/" کل زمین آسمان خاک پایت " |