| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دلاور برخيز!(گابريل گارسيا ماركز ترجمه ی احمد شاملو)
و مرد افتاده بود يكي آواز داد: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود دوتن آواز دادند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود :تمامي آن سرزمينيان گردآمده ، اشك ريزان خروش برآوردند
!دلاور برخيز و مرد به پاي برخاست نخستين كس را بوسه اي داد و گام در راه نهاد |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/25 و ساعت |
(بدون عنوان)
سكوت آب |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/25 و ساعت |
در باب آزادی
آدورنو : " هر انسان يا سوژهاي ميتواند ميان خود و نقش اجتماعي يا منزلت نماديناش، ميان خود و كاركرد ابزارياش ،و ميان خود و جايگاهش در سلسله مراتب قدرت و معرفت،شكاف یا فاصلهاي ايجاد كند: نام اين شكاف( و فقط نام آن) "آزادی" است. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/21 و ساعت |
برای مانی
جمعه ۲۰.مرداد.۸۵
"در ظلمت نخستین بودن به صلابه کشیده شد رنگ از رخسار روز جهید در تن سودایی شرم و درد تیر کشید جسم در هم پیچید افق ارغوانی از بین دو کوه پیدا بود قطره ای داغ از پهنه دشت بر صورت پدر سر خورد ابلیس نعره زد:من معمار کور رنج تو ام. و آدم هبوط کرده بود او را از مرگ گریزی نبود کودک کنار تنهاترین آتش رویای شب را چه بیهوده زیست"
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/21 و ساعت |
"به یاد مولانا"
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/18 و ساعت |
انسان بودن یا انسان نبودن؟مسئله این است.
لبنان می گرید و بلاهت و ددمنشی انسانها در نهایت حد ممکن است
دمل چرکین انسان اموز از لبنان سر باز میکند مثل تمام لحظه های احمقانه تاریخ که در مفهوم پلیدی بنام "جنگ"عزت و شرف انسا ن بر باد رفت. امروز هابیل در لبنان گردن زده می شود. امروز روز مرگ انسانیت نیست چرا که دیر زمانی ست که اننسان مفهومی توخالی است. جهان امروز را "شاملو"ئی باید که توصیف کند: "جهان را بنگر سراسر که به رخت رخوت خواب خراب خود از خویش بیگانه است و ما را بنگر بیدار که هوشیواران غم خویشیم نگهبان صبور رنج خویشیم ... ماه می گذرد در انتهای مدار سردش ما مانده ا یم و روز نمی آید"
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/14 و ساعت |
"ویرجینیا ولف"می خندید
چه ابله زمانه ای است" روزگار امید" آن دم که سکوت منطق جهان را به سخره گرفته بود. آواز" سیرنا"در گوش اودیسیوس می پیچید خدایان المپ در زروه کمال جسم را از برای روح در صبق زئوس اخلاص می کردند وه که چه ابله زمانه ای است روزگار امید **** قهقهه ای به سان رعد سکوت جهان را شکافت جام از دست زئوس فرو افتاد آری ... "ویرجینیا ولف"می خندید با جیب های پر از جاذبه.
جمعه ۱۳.مرداد.۸۵ساعت ۱۹:۳۰
|+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/14 و ساعت |
نوشته دوست سایبر من" نخ سوزن - احسان"
اگر روزی دلت خواست گريه کنی به من بگو...قول نمی دهم بتوانم بخندانمت اما می توانم با تو گريه کنم.../
مرسی دوست من. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/12 و ساعت |
شنبه ۷ مرداد روز خوبی نبود
مثل همهء اون روزایی که آدم بی دلیل دلش واسه همه چیز و به خصوص خودش می گیره. تو این وضعیت نوشتن یه مفر خوبی می تونه باشه. این نوشته یادگار رنج اون روز منه که با احترام و امید تقدیمش می کنم به دوست و استاد خوب همگیمان دکتر گیویان. *** "صبحگاه نحس طناب دار سوگ زیستن سر داد باد بغض زرد قناری را بر دوش کشید با خود به سرزمین تاریکی برد دو عنکبوت سیاه "مارشی" ساز کردند با سوگ طناب دار بر دوش باد "مارش زندگی" *** شرم شوم را بر پیشانی مسیح بنگر صورت سیلی خورده یهودا بر سادگی شاعر خمیازه میکشد." |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/10 و ساعت |
نظريه فرهنگ مكتب فرانكفورت
«تئودور آدورنو» و «ماكس هوركهايمر» در مقاله اى تحت عنوان «صنعت فرهنگ سازى» كه شايد بتوان آن را عصاره نظريه فرهنگ مكتب فرانكفورت ناميد با تفكيك ميان فرهنگ والا و فرهنگ پست، كار نظام سرمايه دارى را توليد كارخانه اى و تكرارى فرهنگ پست و ارائه آن در رسانه هاى جمعى همچون راديوو تلويزيون براى سرگرمى مخاطبين مى دانستند. آدورنو سعى دارد در مقاله خويش نشان دهد كه موسيقى مبتذل ارائه شده توسط رسانه هاى جمعى در درون صنعتى توليد شده است كه ارزش هنرى را به رسميت نمى شناسد و چنانچه كسى با موسيقى آشنايى داشته باشد به خوبى متوجه خواهد شد كه هيچ نوع نوآورى در كارهاى جديد ديده نمى شود و همگى آنها از يك فرمول ساده و غيرهنرى تبعيت مى كنند و به عبارتى ديگر تنها «سرگرمى» مى سازند. منظور از سرگرمى نوعى نمايش است كه براى كسب سود در برابر مخاطبان عام اجرا مى شود. اين كار عمدتاً توسط گروهى صورت مى گيرد كه براى اين كار تعليم ديده اند. يگانه هدف خودآگاه توليد چنين نمايش هايى به تعبير «ريچارد داير» ايجاد «لذت» است. اين سرگرمى ها تا حدودى تجسم افكار روزمره است كه خود را به شكل يك نياز واقعى كه مى بايد ارضا شود درمى آورد و احساس آرمان شهر (يوتوپيا) را در ما برمى انگيزاند، يعنى تصوير چيزى كه عميقاً مى خواهيم اما در زندگى روزمره مان نمى يابيم. سرگرمى هاى غالب در زندگى روزمره انسان هاى شهرى كه توسط رسانه هاى جمعى توليد مى شوند با برقرارى رابطه اى يكسويه با مخاطب، براى حس آرمانخواهى مخاطب خويش كه آن را تقويت كرده اند آغوشى مى سازند كه مخاطب رسانه اى به درون آن بگريزد؛ اين شيوه عملى است كه رسانه هاى جمعى از آن تبعيت مى كنند. بى هيچ شك محل ارائه و نمايش فرهنگ پست از ديدگاه مكتب فرانكفورت، رسانه هاى جمعى بالاخص تلويزيون است. همانگونه كه توضيح داده شد تلويزيون به سبب ساختارش همچو يك سويگى ارائه پيام و موقعيت فرهنگى اكثر مخاطبين (توده مردم) قدرتمندترين وسيله ارتباطى جهت سرگرمى افراد است. از سويى ديگر ارائه هميشگى و تمام وقت برنامه توسط شبكه هاى رسانه اى آنها را مجبور به ساخت و ارائه هرچه بيشتر توليدات به ظاهر هنرى مى كند كه همانگونه كه مقاله «صنعت فرهنگ سازى» مى گويد راهى جز ارائه تكرارى اين آثار نيست. صنعت فرهنگ سازى به فرهنگ عمومى اشاره دارد كه با شيوه هاى صنعتى توليد انبوه و در بازار، با ذهنيت سودگرايى، به جمعيت مصرف كننده عرضه شده است و ادامه حيات را از فرهنگى كه پول ساز نيست و نمى تواند توليد انبوه براى مصرف انبوه داشته باشد، مى گيرد. اين فرهنگى كه در نتيجه گسترش شيوه هاى توليد صنعتى قابل بازتوليد شدن بود و به قول بنيامين مشكلات عديده اى را براى عقيده سنتى در باب نقش فرهنگ و هنر در جامعه به وجود آورد، مقدمات تجارى شدن فرهنگ و اوقات فراغت را فراهم ساخت. |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/02 و ساعت |
پژوهش كيفي يا پژوهشهاي كمي؟؟؟
۱.پژوهش كيفي ناظر به حقايق، فرايندها و معناهايي است كه نميتوان آنها را به صورت تجربي و كمي اندازهگيري كرد . ۲. در پژوهشهاي كمي، آزمودني براي پژوهشگر سوژهاي عيني است و پژوهشگر درصدد ايجاد رابطهاي صميمانه و توأم با همدردي با وي نيست. چنانچه در بعضي روشها ـ مثل مشاهدهي مشاركتي ـ اين همدردي ضرورت پيدا كند. ۳.پژوهشگران كيفي بر اين باورند كه پژوهشگران پوزيتيويست، به دليل تكيه بر روشهاي تجربهباورانه نميتوانند ديدگاه آزمودني را منعكس و منتقل كنند. ۴.آن دسته از پژوهشگران كيفي كه حساسيتهاي پسامدرن و پساساختارگرا دارند، روشها و مفروضات پوزيتيويستي را رد ميكنند . ۵. پژوهشگران كيفي بيشتر با محدوديتها و مسائل زندگي روزمرهي اجتماعي تماس و به آن توجه دارند. در حالي كه پژوهشگران كمي به ندرت مستقيماً به اين مسائل ميپردازند . ۶. پژوهشگران كيفي شرح دقيق جزئيات و توصيف رفتارها، انگيزهها و نگرشها را در پژوهش ارزشمند ميدانند. در حالي كه پژوهشگران كمي اين توصيفها را مانعي براي رسيدن به تعميمها تلقي ميكنند. ۷.پژوهشهاي كيفي معمولاً تكرارپذير نيستند و در آنها مسائلي چون پايايي چندان مطرح نميشود . ۸.در پژوهشهاي كمي پژوهشگران اصولاً پژوهشهاي علمي را فارغ از احكام ارزشي ميدانند، حال آنكه در پژوهشهاي كيفي چنين نيست. ۹.در روش كمي ذهنيت سركوب ميشود، ولي در روش كيفي ذهنيت پذيرفته شده و از آن بهرهبرداري ميشود. ۱۰. در پژوهش كيفي از ابزار سازماندهي شدهي كمتري براي گردآوري دادهها استفاده ميشود و پژوهش انعطاف بيشتري دارد. ۱۱.با توجه به اين كه در پژوهش كيفي از پرسشهاي باز بيشتر استفاده ميشود، يافتهها عميقترند. ۱۲.در پژوهشهاي كمي از نظريههاي از پيش پذيرفته شده استفاده ميشود، در حالي كه در پژوهش كيفي چنين نيست . |+| نوشته شده توسط سروی در 85/05/02 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() "يك بار در پاييز سالها پيش از اين، بالاي تپهاي ، كلاه زني را باد برد. من باد و موها و برگها و كلاه و صورت زن را تكه- تكه در هوا ديدم . دويدم دنبال كلاه. باد كلاه را مي برد، من هم دنبال باد و كلاه مي رفتم تا اينكه كلاه را بالاخره شكار كردم، فكر كردم چه قدر زن از پس گرفتن كلاهش خوشحال خواهد شد. ولي وقتي كه رسيدم بالاي تپه زن رفته بود. كلاه را گذاشتم روي سر خودم و ناگهان سرم آتش گرفت. و باور كنيد سرم در زير كلاه مي سوخت. مي دويدم اين ور و آن ور و فرياد مي زدم ، جنون! جنون! من از آن روي شروع به نوشتن كردم كه آن كلاه را سرم گذاشتم. براي چه مي نويسم؟براي اينكه كلاه سرم رفته است."
رضا براهني منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/3187/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 پيوندهای روزانه
رخدادحلقه وصل دکتر کاشی دکتر شکر خواه آرشيو پیوندها پيوندها
كفشهای مکاشفهمزگان گوزل زاده ديد متفاوت اشاره و نشانه شعر و ارتباط نهفت واثق شمع روشن پیوند-رسانه بصیریان کریمی پاتوق حریر نمایش گاهی وقت ها اکنون میان دو هیچ فرورانه- جعفر موسی زاده ادراکات لعنتی ما (یا) خوابگرد life fore freedom قلم های سرخ توت فرنگی های مهلا مجید نصرآبادی و یونانی هایش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |