تبليغاتX
شهر آشوب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خوابگردی های آشفته با کفش هایی برای اکتشاف درد

این آسمان گرفته

این روزهای بی فروغ

این دردِ دربه در

در سینه سکوت

این یادگار نانوشته به تاریخ تار ما

از نابگاههای مرده به

 ایل

 و

 تبار ما

عاشق شدن به نابگاه

در روزهایِ سرد دی

***

تا کی قدِ خم شده، شکسته، زار و نزار ما

پیکی شود خبر دهد

از روزهای بی فروغ

از لحطه های ناب

از لحظه های درد

از لجظه های پر ز سوگ

***

دردا و ای دریغ

تو گشته ای دلیل

بر گیجی زمان

بر گنگی سکوت

بر تارک رکود

بر سردی حضور

***

تو مرهمی بر یادِ سار

در کوچ های بی هدف

یک ماهی گریز

در برکه های شب

یک پرتقال زرد

در انتهای فصل

***

اینک نگاهی از درون

خیره به یک شیار

از شیب رخ، آرام

م

ی

چ

ک

د

...

تا انتهای یک نگاه

فریاد می زند

در قاف بی صدا

"چشمان خود نبند"

بر زاری دمام

***

این یک خروش بی صداست

در کسوت سوال

"لبخندهای بی دلیل"

***

روزی به یاد تو

می ریزم عاقبت

بر دامن سکوت

از انتهای درد

 

***

|+| نوشته شده توسط سروی در 86/12/10 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar