تبليغاتX
شهر آشوب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
سارها برمی گردند؟

 

 

آرام آرام

مردِ نا آرام

با غروبی دلگیر

 پوست می اندازد

 بار دیگر انگار

مثلِ ماری زخمی

مثلِ دردی چرکین

شاید از زجری جانکاه

شاید از

عمری بی بر

شاید از مرگی خاموش

***

اینک آرام آرام

تنگه هایِ شهر

شهرِ بی تنگه

مامنِ دزدان شد

تا که اینک این تن

این تنِ بی تن پوش

 لخت و عریان

سربه دار غربت شد

درمیان این دو هیچ

هیچ هایی معمول

نه به راه رفت

نه  به راه گشت

***

کاسه ها بی آب

سفره های بی نان

شاهزاده

خسته و تنها

آرزو کرده است

تا اقلاً امسال

سارها

برگردند!

سارها

برگردند!

سارها

برگردند!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سروی در 87/01/20 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar