| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
من هم راه خانه ام را بلد نیستم: درستایش سام پکین پا
فیلم سگ های پوشالی (Straw Dogs) اثر به یاد ماندنی سام پکین پا (Sam Peckinpah) (معروف به شاعر خشونت) در سال 1971 ساخته شده است. فيلم روايتگر مدت زمان كوتاهي از سكونت زوجي جوان در روستايي واقع در غرب انگليس است. مرد يك مهاجر امريكايي است و زن يك دختر انگليسي كه مدتي همراه با پدرش در اين روستا زندگي كرده است. مشخصه سينماي سام پكين پا ستايش او از خشونت ونگاه شاعرانه و تغزلي او به اين موضوع در فيلمهايش است. سگ های پوشالی مجادلات بسیار زیادی به پا کرد و تا به امروز در یادها مانده است. اغلب مجادله ها حول محور صحنه دلخراش تجاوز در فیلم متمرکز شده است که بخش محوری فیام را تشکیل می دهد. منتقدان و بویژه منتقدان فمنیست، پکین پا را متهم کردند که تجاوز را به شکل پر زرق و برق به تصویر کشیده است و سادیسمی مبتنی بر تنفر از زن را بکار گرفته است. این منتقدین، با ابهام موجود در این صحنه مشکل داشتند که در آن Amy (سوزان جورج) به گونه ای به تصویر کشیده شده است که متضمن هر دو جنبه فرد قربانی و فرد کام جو است. مخالفان پکین پا این صحنه را نشانه ای از نگاه شووینیستی و زن ستیزانه پکین پا می دانند. مدافعان پکین پا معتقد بودند که این صحنه به شکل واضح و روشنی، مخوف و ناگوار و در عین حال تاثیر گذار بوده است و زخم روحی (Trauma) امی به درستی تصویر کرده است. با تمام این تفاسیر (که اغلب حول محور یک بخش کوچکی از فیلم متنمرکز شده اند) فیلم سگ های پوشالی یکی از منسجم ترین فیلمنامه ها را به خود اختصاص داده است و بازی به یادماندنی داستین هافمن آن را به اثری جاودانه مبدل کرده است. انسجام فیلمنامه را می توان از آنجایی اثبات کرد که در فیلم فوق هیچ صحنه ای بی ارتباط با کلیت اثر نیست و در عین حال هیچ کم ندارد. بی شک سگ های پوشالی یکی از بهترین آثار تاریخ سینما در بکارگیری محیطی بسته و ثابت به عنوان میزانسن اصلی فیلم است. سکانس پایانی فیلم یکی از سکانس های جاودانه است: هنگامي كه ديويد(داستین هافمن) تمامي مهاجمين را از پاي در مي آورد و همراه با نايلز(مردی که عقب مانده ذهنی است) از خانه خارج مي شود. در راه نايلز به او مي گويد من راه خانه ام را بلد نيستم و ديويد با چهره اي خندان و مصمم به او پاسخ مي دهد: "اهميتي ندارد من هم بلد نيستم" سگ های پوشالی اثری کامل و بی نقص است که نمونه های آن را فقط و فقط در دهه های 60و 70 می توان سراغ گرفت: "وه که دره من چه سبز بود".
|+| نوشته شده توسط سروی در 87/02/08 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() "يك بار در پاييز سالها پيش از اين، بالاي تپهاي ، كلاه زني را باد برد. من باد و موها و برگها و كلاه و صورت زن را تكه- تكه در هوا ديدم . دويدم دنبال كلاه. باد كلاه را مي برد، من هم دنبال باد و كلاه مي رفتم تا اينكه كلاه را بالاخره شكار كردم، فكر كردم چه قدر زن از پس گرفتن كلاهش خوشحال خواهد شد. ولي وقتي كه رسيدم بالاي تپه زن رفته بود. كلاه را گذاشتم روي سر خودم و ناگهان سرم آتش گرفت. و باور كنيد سرم در زير كلاه مي سوخت. مي دويدم اين ور و آن ور و فرياد مي زدم ، جنون! جنون! من از آن روي شروع به نوشتن كردم كه آن كلاه را سرم گذاشتم. براي چه مي نويسم؟براي اينكه كلاه سرم رفته است."
رضا براهني منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/3187/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 پيوندهای روزانه
رخدادحلقه وصل دکتر کاشی دکتر شکر خواه آرشيو پیوندها پيوندها
كفشهای مکاشفهمزگان گوزل زاده ديد متفاوت اشاره و نشانه شعر و ارتباط نهفت واثق شمع روشن پیوند-رسانه بصیریان کریمی پاتوق حریر نمایش گاهی وقت ها اکنون میان دو هیچ فرورانه- جعفر موسی زاده ادراکات لعنتی ما (یا) خوابگرد life fore freedom قلم های سرخ توت فرنگی های مهلا مجید نصرآبادی و یونانی هایش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |