| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
قصه گویی های والتر بنیامین
والتر بنیامین نظریه پردازی طوفانی در باب زندگی روزمره در حهان مدرن است. یکی از ایده های بنیادین او در این زمینه اشاره به قلت تجربه در جهان امروزینی است که برخلاف گذشته پر از تصویر و ایماژ است. در تحلیل بنیامین از پاریس قرن ۱۹ به وضوح حاکمیت تصویرها را می بینیم اما غیاب تجربه امری مشهود است. تجربه هایی که می بایست از شکل زیستی به کسوت جمعی درآیند تا به واسطه تبادل پذیری توان خود را در مسیر رهایی نشان دهند. قطعه زیر از مقاله قصه گوی بنیامین این ایده درخشان را به تصویر می کشد: تو گويي كه چيزي را از ما گرفتهاند كه بيگانهناشدني مينمود و امنترين مايملك ما بود: توانايي مبادلة تجربهها. ارزش تجربه سقوط كردهاست و چنين به نظر ميآيد كه گويي اين سقوط را پاياني نيست. با شروع جنگ جهاني (اول) نشانههاي ظهور روندي آشكار گشت كه ديگر هرگز توقف نيافت. آيا اين نكته درخور تامل نبود كه درپايان جنگ ، مرداني كه از ميدان نبرد باز ميگشتند، مهر خاموشي به لب زدند و به لحاظ توانايي تبادل تجارب، نه غنيتر كه فقيرتر شدهاند؟..... پيش از اين هيچگاه تجربه چنين بهتمامي نقض نگشتهبود. در اين دوره بود كه (در عرصههاي جنگ، اقتصاد و اخلاق) شيوههاي نبرد تاكتيكي، تجربه جنگ را و تورم، تجربه اقتصاد را نقض كرد.همان طور كه تجربه جسماني ابناي بشر، توسط نبردهاي مكانيكي و تجربه اخلاقي آنان به دست صاحبان قدرت نقض شد. آن نسلي كه با واگن اسبي به مدرسه رفتهبود اكنون زير آسمان فراخ دشت و روستايي ايستاده بود كه هيچ چيز آن بيتغيير برجاي نماندهبود، مگر ابرهايش، و زير اين ابرها، در ميدان نبردي برساخته از سيلابها و انفجارهاي ويرانگر، تن نحيف و شكننده انسان ايستادهاست. |+| نوشته شده توسط سروی در 87/02/14 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() "يك بار در پاييز سالها پيش از اين، بالاي تپهاي ، كلاه زني را باد برد. من باد و موها و برگها و كلاه و صورت زن را تكه- تكه در هوا ديدم . دويدم دنبال كلاه. باد كلاه را مي برد، من هم دنبال باد و كلاه مي رفتم تا اينكه كلاه را بالاخره شكار كردم، فكر كردم چه قدر زن از پس گرفتن كلاهش خوشحال خواهد شد. ولي وقتي كه رسيدم بالاي تپه زن رفته بود. كلاه را گذاشتم روي سر خودم و ناگهان سرم آتش گرفت. و باور كنيد سرم در زير كلاه مي سوخت. مي دويدم اين ور و آن ور و فرياد مي زدم ، جنون! جنون! من از آن روي شروع به نوشتن كردم كه آن كلاه را سرم گذاشتم. براي چه مي نويسم؟براي اينكه كلاه سرم رفته است."
رضا براهني منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/3187/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 پيوندهای روزانه
رخدادحلقه وصل دکتر کاشی دکتر شکر خواه آرشيو پیوندها پيوندها
كفشهای مکاشفهمزگان گوزل زاده ديد متفاوت اشاره و نشانه شعر و ارتباط نهفت واثق شمع روشن پیوند-رسانه بصیریان کریمی پاتوق حریر نمایش گاهی وقت ها اکنون میان دو هیچ فرورانه- جعفر موسی زاده ادراکات لعنتی ما (یا) خوابگرد life fore freedom قلم های سرخ توت فرنگی های مهلا مجید نصرآبادی و یونانی هایش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |