| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
نگریستن و فتشیسم: 1
فتيشيسم یا «بت وارگي» عبارتست از جانشيني يك «ابژه» به جاي كلٍ قدرتمند و خطرناكي كه در عين حال نيرويي ممنوعه است. در انسان شناسي گفته ميشود در فتیشيسم، بخش قدرتمند و خطرناكِ روح خدايي با يك «ابژه» جايگزين ميشود. در روانكاوي، فتیشيسم به مثابه جانشيني براي فالوس[1] غايب است كه داراي شكل ممنوع تابو است كه در نهايت قدرت جنسي و ميل و تمام عواطف مرتبط با فالوس به بخش ديگري از بدن يا به ابژه اي ديگر منتقل ميشود. فتیشيسم با مكانيسم «جايگزيني[2]» و انكار[3] همراه است ابتدا به دلایل مختلف، سوژه قطعه قطعه[4] شده و به يك ابژه، تقليل مي يابد كه در طي آن يك جزء جانشين كل ميشود و در نتيجه شيء، ابژه، عضو يا تكه اي از كل به شكلگيري سوژه منجر ميشود. استراتژی جايگزيني در انسان شناسی و روانکاوی دیده ميشود. انكار، استراتژي است كه بواسطه آن با ميل و خواست قدرتمندي مخالفت نميشود و در عين حال به شكل همزمان، آن ميل يا خواست نفي ميشود. حاصل كار شكل گیری نوعی دانش است كه امكان تحقق همزمان دو نگرش متضاد را ميدهد؛ يك نگرش رسمي و ديگري محرمانه، يكي غير مصطلح و ديگري مصطلح، يكي سرچشمه هاي اسطوره اي را بيان ميكند و ديگري تفاوت ها و تقسيم بنديها را صورتبندي ميكند. پس فتیشیسم استراتژي است كه متضمن دوسويه است: آنچه نشان داده ميشود (كه به عنوان چيزي متفاوت، مخوف، بدوي و شكل نيافته نشان داده ميشود) و آنچه كه به مثابه يك تابو يا ابژه ممنوعٍ ميل نشان داده نميشود ولي در عين حال به امري لذت دار بدل ميشود چرا كه متفاوت، عجيب و مرموز است. فتیشيسم گواهي براي «اطفای ميل به نگاه كردن[5]» است كه در روانكاوي فرويد از آن به کرات یاد شده است. «نگاه خيره[6]» اغلب در جستجويی غيرقابل فهم براي لذت غايب و ميلي است كه هرگز به طور كامل محقق نميشود: ما نگاه مي كنيم حتي اگر چيزي براي نگاه كردن نباشد. |+| نوشته شده توسط سروی در 87/02/31 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() "يك بار در پاييز سالها پيش از اين، بالاي تپهاي ، كلاه زني را باد برد. من باد و موها و برگها و كلاه و صورت زن را تكه- تكه در هوا ديدم . دويدم دنبال كلاه. باد كلاه را مي برد، من هم دنبال باد و كلاه مي رفتم تا اينكه كلاه را بالاخره شكار كردم، فكر كردم چه قدر زن از پس گرفتن كلاهش خوشحال خواهد شد. ولي وقتي كه رسيدم بالاي تپه زن رفته بود. كلاه را گذاشتم روي سر خودم و ناگهان سرم آتش گرفت. و باور كنيد سرم در زير كلاه مي سوخت. مي دويدم اين ور و آن ور و فرياد مي زدم ، جنون! جنون! من از آن روي شروع به نوشتن كردم كه آن كلاه را سرم گذاشتم. براي چه مي نويسم؟براي اينكه كلاه سرم رفته است."
رضا براهني منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
87/04/01 - 87/04/3187/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 پيوندهای روزانه
رخدادحلقه وصل دکتر کاشی دکتر شکر خواه آرشيو پیوندها پيوندها
كفشهای مکاشفهمزگان گوزل زاده ديد متفاوت اشاره و نشانه شعر و ارتباط نهفت واثق شمع روشن پیوند-رسانه بصیریان کریمی پاتوق حریر نمایش گاهی وقت ها اکنون میان دو هیچ فرورانه- جعفر موسی زاده ادراکات لعنتی ما (یا) خوابگرد life fore freedom قلم های سرخ توت فرنگی های مهلا مجید نصرآبادی و یونانی هایش قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |